رهبری

سه شنبه, خرداد ۱۴, ۱۳۸۷ ۱۶:۱۲

تئوریهای رهبری یکی از جذابترین و زیباترین مباحث رفتار سازمانی ست که در طی صد سال گذشته چندین بار دچار تغییر و تحول شده. در آغاز علمای رفتارسازمانی بر این باور بودند که رهبری یک عامل ذاتی است و افراد صرفاً با داشتن آنچه در زمان تولد به دست می‌آورند رهبر می شوند، در این دسته از تئوریها مثلاً افراد قدبلند یا زیباتر یا دارای ویژگیهای هوشی و تواناییهای ذهنی برتر دارای شانس بیشتری برای رهبری بودند … این نوع نگرش و دیدگاه بعدها موجب خلق فهرستی از ویژگی‌ها که تصور می‌شد افراد را رهبر می کند، شد.
رهبری کاریزما در همین حوزه قرار می گیرد و بر این اساس تصور می‌شود که برخی افراد دارای یک نعمت خدادادی هستند که می توانند بر دیگران رهبری کنند.
گروه بعدی تئوریها، دیدگاه قبلی را رد کرد و بر آن شد که نشان دهد، رهبری بیش از اینکه خدادادی باشد و افراد در زمان تولد توانایی رهبری را به دست بیاورند؛ می‌توانند آن را مانند یک رفتار از دیگران یاد بگیرند. بر اساس نظر این گروه افراد را می‌توان با آموزش رفتارهای رهبری، به رهبرانی توانمد تبدیل کرد و خیلی از دوره‌های آموزش اصول رهبری و مدیریت بر پایه همین نگرش و دیدگاه پایه‌گذاری شده است.
امروزه ترکیبی از این دو دیدگاه مَد نظر قرار گرفته و برخی از ویژگی‌ها شخصیتی، مانند هوش برای رهبران امری الزامی تلقی می‌شود، و در کنار آن آموزش را امری مهم در ساختن رهبران می دانند.
تفاوت رهبری و مدیریت را معمولاً اینگونه بیان می کنند که رهبر دارای قدرت مرجعیت می‌باشد و قدرت خود را از طریق زیردستان به دست میاورد، درحالی که مدیریت معمولاً قدرت خود را از بالا دریافت می‌کند و همچون رهبران نیست که بر ابعاد روحی زیردستان هم تاثیر بگذارد و معمولاً در چارچوب قوانین اعمال قدرت می کند.

نویسنده: مصطفی احمدی

پاسخ به نوشته